اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب
عجبتر آنکه میگویند : دنیای قدیم عموما گرفتار این وهم بوده است
.برتراند راسل فیلسوف اجتماعی مشهور معاصر میگوید : " عوامل و عقایدمخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و بخصوص در هر جا که مسیحیت و دین بودا پیروز شد عقیده مزبور نیز تفوق یافت و سر تارک مثالهائی از این فکر عجیب مبنی بر اینکه چیز ناپاک و تباهی در روابط جنسی وجود دارد ذکر مینماید .
در آن نقاط دنیا نیز که دور از تأثیر مذهب بودا و مسیح بوده است ادیان و راهبانی بودهاند که طرفداری از تجرد میکردهاند ، مانند " اسنیتها " در میان یهودیان و بدین طریق یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد . در یونان و روم متمدن نیز طریقه کلبیون جای طریقه اپیکور را گرفت . افلاطونیان نو نیز باندازه کلبیون ریاضت طلب بودهاند.
از ایران ، این عقیده ( دکترین ) بسمت باختر پخش شد که ماده عین تباهی است و به همراه آن این اعتقاد به وجود آمد که هر گونه رابطه جنسی ناپاک است و این عقیده با جزئی اصلاح ، اعتقاد کلیسای مسیحیت محسوب این عقیده قرنها وجدان انبوه عظیمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرتانگیز خود قرار داده و به عقیده روانکاوان نفوذ این عقیده ، اختلالات روانی و بیماریهای روحی فراوانی را موجب شده است که از این جهت مانند ندارد .
منشأ پیدایش اینگونه افکار و عقاید چیست ؟ چه چیز سبب میشود که بشر به علاقه و میل طبیعی خود به چشم بدبینی بنگرد و در حقیقت جزئی از وجود خود را محکوم کند ؟ مطلبی است که مورد تفسیر متفکرین قرار گرفته است و ما اکنون در صدد کاوش در آن نیستیم ، مثلا علل گوناگونی میتوانند در گرایش بشر به این گونه افکار و آراء دخیل باشند .
ظاهرا علت اینکه فکر پلیدی " علاقه و آمیزش جنسی " در میان مسیحیان تا این حد اوج گرفت ، تفسیری بود که از بدو تشکیل کلیسا ، از طرف کلیسا برای مجرد زیستن حضرت عیسی مسیح ، صورت گرفت . گفته شد علت اینکه مسیح تا آخر مجرد زیست پلیدی ذاتی این عمل است و به همین جهت روحانیین و مقدسین مسیحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمر دانستند و " پاپ " از میان اینچنین افرادی انتخاب میشود .
به عقیده ارباب کلیسا تقوا ایجاب میکند که انسان از ازدواج خودداری کند ، راسل میگوید : " در رسالات قدیسین به دو یا سه توصیف زیبا از ازدواج برمیخوریم ، ولی در سایر موارد ، پدران کلیسا از ازدواج به زشتترین صورت یاد کردهاند .
هدف ریاضت این بوده که مردان را متقی سازد بنابراین ، ازدواج که عمل پستی شمرده میشد بایستی منعدم شود . " با تبر بکارت درخت زناشوئی را فرو اندازید " این عقیده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است.
کلیسا ازدواج را به نیت تولید نسل جایز میشمارد . اما این ضرورت ، پلیدی ذاتی این کار را از نظر کلیسا از میان نمیبرد ، علت دیگر جواز ازدواج ، دفع افسد به فساد است یعنی به این وسیله از آمیزشهای بی قید و بند مردان و زنان جلوگیری میشود .
راسل میگوید : " طبق نظریه سن پول ، مسئله تولید نسل هدف فرعی بوده و هدف اصلی ازدواج همان جلوگیری از فسق بوده است ،این نقش اساسی ازدواج است که در حقیقت دفع افسد به فاسد شمرده است "
کلیسا ازدواج را غیر قابل فسخ ، و طلاق را ممنوع میشمارد ، گفته میشود کلیسا خواسته است بدین وسیله ازدواج را تقدیس و از تحقیر آن بکاهد . ممکن است علت ممنوعیت طلاق و غیر قابل فسخ بودن ازدواج از نظر کلیسا این باشد که خواسته است برای کسانی که از بهشت تجرد رانده شدهاند جریمه و مجازاتی قائل باشد .
چنانکه میدانیم عقاید تحقیر آمیز راجع به خود زن در میان ملل و اقوام قدیم مبنی بر این که زن انسان کامل نیست ، برزخی است میان انسان و حیوان ، زن دارای نفس ناطقه نیست ، زن به بهشت هرگز راه نخواهد یافت ! و امثال اینها زیاد وجود داشته است ، این عقاید و آراء تا آنجا که از حدود ارزیابی زن تجاوز نمیکند اثر روانی ، غیر از احساس غرور در مرد و احساس حقارت در زن ندارد . اما عقیده پلیدی علاقه و آمیزش جنسی مطلقا روح زن و مرد را متساویا آشفته میسازد و کشمکش جانکاهی میان غریزه طبیعی از یک طرف و عقیده مذهبی از طرف دیگر به وجود میآورد . ناراحتیهای روحی که عواقب وخیمی بار میآورد همواره از کشمکش میان تمایلات طبیعی وتلقینات مخالف اجتماعی پیدا میشود . از این جهت است که این مسئله فوق العاده مورد توجه محافل روانشناسی و روانکاوی قرار گرفته است .
با توجه به نکات فوق منطق عالی اسلام فوق العاده جلب توجه میکند ، در اسلام کوچکترین اشارهای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است ،
اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه بکار برده است .
از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی حاضر یا نسل آینده محدود میکند و در این زمینه تدابیری اتخاذ کرده است که منجر به احساس محرومیت و ناکامی و سرکوب شدن این غریزه نگردد .
متأسفانه دانشمندانی امثال برتراند راسل که از عقاید مسیحیت و بودائی و غیره در این زمینه انتقاد میکنند ، درباره اسلام سکوت مینمایند . راسل در کتاب زناشوئی و اخلاق همین قدر میگوید : " کلیه بانیان مذاهب باستثناء محمد ( ص ) و کنفوسیوس ، اگر بتوان مسلک او ( کنفوسیوس ) را مذهب نامید ، توجهی به اصول سیاسی و اجتماعی نداشته و کوشیدهاند تکامل روح را از راه اشراق ، تفکر و فنا فراهم کنند " به هر حال از نظر اسلام ، علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد ، بلکه جزء خوی و خلق انبیاء است .
در حدیثی میخوانیم : " من اخلاق الانبیاء حب النساء » ( 2 ) رسول اکرم ( ص ) و ائمه اطهار طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است ،
محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار میکردهاند و بر عکس
روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا میکردند سخت تقبیح مینمودند .
یکی از اصحاب رسول اکرم ( ص ) به نام عثمان بن مظعون کار عبادت را به جائی رسانید که همه روزها روزه میگرفت ، و همه شب تا صبح به نماز میپرداخت ، همسر وی جریان را باطلاع رسول اکرم ( ص ) رسانید ، رسول اکرم ) ص ) در حالی که آثار خشم از چهرهاش هویدا بود از جا حرکت کرد و پیش عثمان بن مظعون رفت ، و به او فرمود : ای " عثمان " بدان که خدا مرا برای رهبانیت نفرستاده است ، شریعت منشریعت فطری آسانی است ، من شخصا نماز میخوانم و روزه میگیرم و با همسر خودم نیز آمیزش میکنم ، هر کس میخواهد از دین من پیروی کند باید سنت مرا بپذیرد . ازدواج و آمیزش زن و مرد با یکدیگر جزء سنتهای من است .
دنیای غرب در زمان حاضر در زمینه اخلاق جنسی نسبت به گذشته ، باصطلاح یک دور 180 درجهای زده است
اخلاق جنسی ( 1 )
اخلاق جنسی قسمتی از اخلاق به معنی عام است . شامل آن عده از عادات و ملکات و روشهای بشری است که با غریزه جنسی بستگی دارد .
ستر عورت ، ستر بدن زن از غیر محارمتجرد جزء اخلاق و عادات جنسی بشمار میروند .
ویل دورانت میگوید : " سر و سامان بخشیدن به روابط جنسی همیشه مهمترین وظیفه اخلاقی به شمار میرفته است ، زیرا غریزه تولید مثل ، نه تنها در حین ازدواج بلکه قبل و بعد آن نیز مشکلاتی فراهم میآورد . و در نتیجه شدت وحدت همین غریزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتی که از جاده طبیعی پیدا میکند ، بی نظمی و اغتشاش در سازمانهای اجتماعی تولید میشد "
نخستین بحث علمی و فلسفی که در اینجا به میان میآید این است که سرچشمه این اخلاق چیست ؟
چرا مرد در مورد زن خود غیرت میورزد ؟ آیا این غیرت همان حسادت معمولی است که بشر آنرا در همه جا محکوم کرد و استثناء در این یک مورد آنرا پسندیده میداند ؟ یا چیز دیگر است ؟
اگر سرچشمه این اخلاق ، طبیعت و فطرت است چرا اقوام ابتدائی و اقوام وحشی زمان حاضر که هنوز مانند اقوام ابتدائی زندگی میکنند ، این خصائص را ، لااقل به شکلی که انسان متمدن دارد ، ندارند ؟ و به هر حال اصل و منشأ هر چه باشد و گذشته بشریت به هر نحو بوده است ، امروز چه باید کرد ؟ بشر در زمینه اخلاق جنسی چه راهی را بایست پیش بگیرد که به ســـــرمنزل سعادت نائل آید ؟
ما فعلا وارد این بحث نمیشویم که آیا احساساتی از قبیل حیا و غیره که امروز اخلاق جنسی نامیده میشوند ریشه فطری و طبیعی دارد یا ندارد ، زیرا این بحث دامنه درازی دارد همین قدر میگوئیم این توهم پیش نیاید که واقعا علوم به آنجا رسیده که ریشه این مسائل را به دست آورده است آنچه در این زمینهها گفته شده جز یک عده فرضها ، و تخمینها نیست
فرض میکنیم این احساسات هیچ گونه وسیله طبیعی ندارد ، و میخواهیم مانند هر امر قراردادی دیگر بر مبنای مصالح فرد و اجتماع و سعادت بشریت برای اینها تصمیم بگیریم ، ببینیم منطق و تعقل به ما چه میگوید ؟ آیا منطق و تعقل ایجاب میکند برای باز یافتن کامل سلامت روان و برای رسیدن اجتماع به حد اکثر مسرت و سعادت تمام قیود و حدود و ممنوعیتهای اجتماعی را بشکنیم یا خیر ؟ مقتضای منطق و تعقل این است که با سنن و خرافاتی مبتنی بر پلیدی علاقه جنسی مبارزه کنیم و در عین حال موجبات طغیان و عصیان و ناراحتی غریزه را به نام آزادی و پرورش آزادانه فراهم نکنیم
اخلاق جنسی ( 2 )
وعده دادیم که اصولی را که " اخلاق نوین جنسی " بر روی آنها پایهگذاری شده است تحلیل و انتقاد کنیم
ولی به نظر میرسد ، قبل از بیان انتقادات طرفداران این سیستم اخلاقی ، نسبت به اخلاق کهن جنسی و بیان مواد جدیدی که در زمینه اصلاح اخلاق جنسی پیشنهاد میکنند ، انتقاد از اصول نامبرده چندان مفید نخواهد بود . به نظر ما ضرورت دارد خوانندگان محترم را در جریان بگذاریم و آگاه کنیم که افکاری که در این زمینه از غرب برخاسته و جوانان ما تازه با الف بای آن آشنا شدهاند و احیانا تحت عنوانهای مقدسی نظیر " آزادی " و " مساوات " با جان و دل ، آنها را میپذیرند به کجا منتهی میشود ؟
مدعیان اصلاح اخلاق جنسی ادعا میکنند که اخلاق کهن جنسی علل و اسباب و سرچشمههائی داشته است که اکنون از میان رفته یا در حال از میان رفتن است ، اکنون که آن علل در کار نیست ، دلیل ندارد که ما باز هم این سیستم اخلاقی را که احیانا توأم با خشونت هم بوده است ادامه دهیممیگویند اخلاق کهن جنسی را امور ذیل به وجود آورده است : مالکیت مرد نسبت به زن ، حسادت مردان ، کوشش مرد برای اطمینان به پدری خود ، اعتقادات مرتاضانه و راهبانه به پلیدی ذاتی رابطه جنسی ، احساس پلیدی زن نسبت به خود به واسطه عادت ماهانه زنانه و بالاخره عوامل اقتصادی که زن را همواره نیازمند به مرد میکرده است .
عقاید مرتاضانه و راهبانه بسوی زوال و نیستی میرود ، احساس پلیدی عادت زنانه را با بالا بردن سطح معلومات ، و تفهیم اینکه یک عمل ساده وظایف الاعضائی بیش نیست میتوان از بین برداین است انتقادات و خردهگیریهائی که بر اخلاق کهن جنسیگرفته میشود و این است دلائلی که ایجاب میکند حتما رفورمی در این بخش از اخلاق بشری صورت گیرد .
" کمونیسم جنسی " تنها از آن نظر قابل عمل نیست که رابطه نسلی را میان پدران و فرزندان قطع میکند ، بشر از اعتماد نسلی نمیتواند صرف نظر کند ، هر پدری میخواهد فرزند خود را بشناسد و هر فرزندی میخواهد بداند از کدام پدر پیدا شده است . فلسفه ازدواج و انتخاب همسر قانونی همین است و بس ، اختصاص جنسی را به همین اندازه باید محدود کرد ، و با تأمین رابطه نسلی به وسیله فوق موجبی برای تحدید بیشتر وجود ندارد . رفورم و اصلاح ! به همین جا خاتمه پیدا نمیکند ، موضوعات دیگری نظیر ستر عورت ، ممنوعیت ازدواج با محارم ، نشر صور قبیحه ، استمناء ، تمایل به هم جنس ، سقط جنین ، آمیزش در ایام عادت و امثال اینها نیز مورد بحث قرار میگیرد . بعضی از این موضوعات از قبیل لزوم ستر عورت و منع نشر صور باصطلاح قبیحه صریحا مورد انتقادقرار گرفته و بعضی دیگر از قبیل استمناء از حوزه اخلاق خارج دانسته شده است و در قلمرو طب بشمار آمده است ، احیانا از نظر طبی اگر غیر مجاز شناخته میشود کسی که بسلامت خود علاقمند است آنرا ترک میکند ، به هر حال نمیتواند ممنوعیت اخلاقی داشته باشد !
وقت آن است که غرب مانند همه زمانهای دیگر ، با همه تقدمی که در علوم و صنایع دارد ، فلسفه زندگی را از شرق بیاموزد .
اخلاق جنسی ( 3 )
قسمت گذشته از این بحث اصول اخلاق باصطلاح نوین جنسی تشریح شد ، اکنون نوبت آن است که اصول و پایههائی که این مکتب بر روی آنها بنا شده است ارزیابی نمائیم . آن اصول عبارت است از :
1 - آزادی هر فردی مطلقا محترم است و باید محفوظ بماند
2 - سعادت بشر در گرو پرورش استعدادهائی است که در نهاد دارد ،
3 - آتش میل و رغبت بشر ، در اثر منع و محدودیت ، فزونی میگیرد ، ومشتعلتر میگردد و در اثر ارضاء و اشباع کاهش مییابد و آرام میگیرد
اصل آزادی
طرفداران این سیستم اخلاقی از آن جهت به این اصل که تکیهگاه و اساس اصلی حقوق فردی بشمار رفته ، تکیه کردهاند که به گمان آنها این سلسله
مسائل فاقد جنبه اجتماعی میباشد زیرا به عقیده آنها آزادی جنسی یک فرد به حقوق دیگران ضربه نمیزند ، فقط آنجا که پای فرزند و اطمینان پدری و فرزندی به میان میآید
علیهذا در اینجا درباره دو قسمت باید تحقیق شود : یکی اینکه آزادی را جز آزادی دیگران و لزوم رعایت آنها نمیتواند محدود کند ، دیگر اینکه
روابط جنسی از ناحیه اطمینان پدر و فرزندی ، با اجتماع و زندگی عمومی و حقوق اجتماعی ارتباط ندارد
آقای راسل در اخلاق ، مقدساتی را به رسمیت نمی شناسد ، معانی و مفاهیمی که انسان آنها را برتر از منافع مادی شخص خود بداند و به خاطر آنها میل و خواست و اراده خود را محدود کند سراغ ندارد ، اخلاقی را که مبتنی بر چنین معانی و مفاهیم باشد اخلاق " تابو " میخواند ، یگانه چیزی را که مقدس میشمارد آزادی خواست و اراده و میل است ، آزادی اراده و میل را فقط با مواجه شدن با میل و اراده دیگران در جهت مقابل ، قابل تحدید میداند ، آنگاه گرفتار این بست میشود که در این صورت چه قدرتی میتواند آزادی شخص را محدود کند و او را در مقابلآزادیهای دیگران وادار به تسلیم و احترام نمایداخلاقی که آقای راسل پیشنهاد میکند قادر است تنها به ضعیفان توصیه کند که از زور نیرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نکنند اما قادر نیست زورمندانی را که علیه ناتوانان اتفاق میکنند و اطمینان دارند که میتوانند اعتراض آنان را با قوه قهریه پاسخ دهند به ترک تجاوز توصیه کند چونکه طبق این فلسفه عمل آنها ضد اخلاقی نیست . زیرا آنها ضرورتی نمیبینند که منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ کنند . این فلسفه اخلاقی بهترین توجیه کننده حق زورگوئی و دیکتاتوری است ، عجب این است که آقای راسل شعار خود را در همه عمر آزادیخواهی و حمایت از حقوق ناتوانان قرار داده است اما فلسفهای که برای اخلاق ساخته است پایههای دیکتاتوری را استحکام میبخشد
اما قسمت دوم : این قسمت مربوط به این است که ازدواج و تشکیل اجتماع خانوادگی تا چه حد جنبه فردی و خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی ؟
دو فرد بنام زن و شوهر میخواهند زندگی مشترکدو فرد بنام زن و شوهر میخواهند زندگی مشترک بهتر و عاقلانهتر این است که کانون خانوادگی را کانون خوشیها و کامیابیهای جنسی قرار دهندتشکیل دهند و اجتماع بزرگ محیط کار و فعالیت و برخوردهای دیگر باشد بهتر این است که لذائذ و کامیابیهای جنسی از محیط خانوادگی به اجتماع بزرگ کشیده شود
اسلام طریق اول را توصیه کرده است کشورهای غربی در انتقال دادن کامیابیهای جنسی از کانون خانوادگی به محیط اجتماعی بیداد کردهاند و جریمهاش را هم میدهند. اگر بتوانیم تصور کنیم که لذتی که از یک مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذتی که یک مرد از مصاحبت یک زن هر جائی میبرد تفاوت دارد کوچکترین تردیدی در این جهت نخواهیم کرد که به خاطر بهرهمند شدن از مسرت بیشتر و آرامش بیشتر ، لازم است عواطف جنسی افراد را محدود به همسر قانونی کرده است و محیط و کانون خانوادگی به این کار و اجتماع بزرگ را به کار و فعالیت اختصاص دهیم . ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی ایجاد کانون پذیرائی نسل آینده است
میگویند در اروپا تا حدود زیادی عدالت هست اما عواطف بسیار کم است ، حتی در میان برادران و پدران و فرزندان عواطف کمی مشاهده میشود . بر خلاف مردم مشرق زمین .
چرا ؟
چرا این یگانگی که معمولا در مشرق زمین میان زنان و شوهران وجود دارد ، در آنجا وجود ندارد ؟ برای اینکه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به یکدیگر اختصاص ندارد ، هر کدام به طور نامحدود میتوانند لااقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهرهمند شوند .
اخلاق جنسی ( 4 )
گفته میشود اخلاق جنسی کهن به دلیل اینکه مانع رشد و شکوفان شدن یک استعداد کامل طبیعی و فطری یعنی غریزه جنسی یا غریزه باصطلاح " عشق " است و عشق را خبیث میداند محکوم است ، اخلاق نو به دلیل آنکه عشق را آزاد و محترم میشمارد و با موجبات رشد و تقویت آن به مبارزه بر نمی خیزد مزیت و رجحان دارد . ما برای اینکه بررسی کامل از این اصل کرده باشیم ، لازم است مطالب ذیل را رسیدگی کنیم :
1 - آیا اخلاق اسلامی با رشد طبیعی استعدادها مباین است ؟
2 - کشتن نفس یعنی چه ؟
3 - اخلاق نوین جنسی بزرگترین عامل آشفتگی غرائز و مانع رشد طبیعی و
استعدادها است .
4 - دموکراسی در اخلاق .
5 - مقایسه اخلاق جنسی با اخلاق اقتصادی و اخلاق سیاسی .
6 - مهجوری و مشتاقی .
7 - رشد شخصیت از نظر غریزه عشق .
ما ثابت میکنیم که رشد طبیعی استعدادها و از آن جمله استعداد جنسی تنها با رعایت مقررات اسلامی میسر است و انحراف از آن سبب آشفتگی و بی نظمی و حتی سرکوبی و زخم خوردگی این استعداد میگردد
کوته نظران ، همین قدر که دیدهاند اسلام نفس را به عنوان " فرمانده شرارت " یاد کرده است کافی دانستهاند که اخلاق و تربیت اسلامی را متهم کنند به اینکه به چشم بدبینی به استعدادهای فطری و منابع طبیعی وجود آدمی مینگرد و طبیعت نفسانی را شریر بالذات ، و پروراندن آن را خطا میشمارد. ولی این تصور خطا است ، اسلام اگر در یکجا نفس را با صفت " اماره بالسوء "یاد کرده است در جای دیگر با صفت " النفس اللوامه " یعنی ملامت کننده خود نسبت به ارتکاب شرارت و در جای دیگر با صفت " النفس المطمئنه "یعنی آرام گیرنده و به حد کمال رسیده ، یاد میکند .
از مجموع اینها فهمیده میشود که از نظر قرآن کریم طبیعت نفسانی انسان مراحل مختلفی میتواند داشته باشد ، در یک مرحله به شرارت فرمان میدهد ، در مرحله دیگر از شری که مرتکب شده است ناراحت میشود و خود را ملامت میکندامروز ثابت شده که احساسات منحرف احیانا به طرز مرموزی بر دستگاه ادراکی بشر فرمان میراند و مستبدانه حکومت میکند ، و دستگاه ادراکی ناآگاهانه فرمانهای آنرا اجرا میکند !
اما پاسخ پرسش دوم که چه چیزهائی موجب طغیان و آشفتگی و چه چیزی سبب آرامش و تعادل روحی میگردد ؟ ما پاسخ این پرسش را آنگاه که در اطراف پایه سوم اخلاق نوجنسی که پایه روانی است بحث میکنیم ذکر خواهیم کرد .
کشتن نفس یعنی چه ؟
یک پرسش دیگر باقی است و آن اینکه اگر از نظر اخلاقی اسلامی استعدادهای طبیعی نباید نابود شود ، پس تعبیر به نفس کشتن ، یا میراندن نفس که احیانا در تعبیرات دینی و بیشتر در تعبیرات معلمین اخلاق اسلامی و بالاخص در تعبیرات عارف مشربان اسلامی آمده است ، چه معنی و چه مفهومی دارد ؟
کشتن نفس یعنی چه ؟
این پرسش از آنچه قبلا گفتیم روشن شد ، اسلام نمیگوید طبیعت نفسانی و استعداد فطری طبیعی را باید نابود ساخت ، اسلام میگوید : " نفس اماره " را باید نابود کرد ، همچنانکه گفتیم ، نفس اماره نماینده اختلال و به هم خوردگی و نوعی طغیان و سرکشی است که در ضمیر انسان به علل خاصی رخ میدهد ، کشتن نفس اماره معنی خاموش کردن و فرو نشاندن فتنه و طغیان را در زمینه قوا و استعدادهای نفسانی میدهد
این نکته باید اضافه شود که در تعبیرات دینی ، ما هرگز کلمهای که به معنی " نفس کشتن " باشد ، پیدا نمی کنیم ، تعبیراتی که هست که البته از دو سه مورد تجاوز نمی کند بصورت میراندن نفس است .
اخلاق جنسی ( 5 ) آشفتگی غرائز و میلها
روانشناسان ریشه بسیاری از عوارض ناراحت کننده عصبی و بیماریهای روانی و اجتماعی را احساس محرومیت ، خصوصا در زمینه امور جنسی تشخیص دادند ، ثابت کردند که محرومیتها مبدأ تشکیل عقدهها ، و عقدهها احیانا بصورت صفات خطرناک مانند میل به ظلم و جنایت ، کبر ، حسادت ، انزوا و گوشهگیری ، بدبینی و غیره تجلی میکند .
آمار بیماریهای روانی ، جنونها ، خودکشیها ، جنایتها ، دلهرهها و اضطرابها ، یأسها و بدبینیها ، حسادتها و کینهها به صورت وحشتناکی بالا رود ، چرا ؟ برای اینکه سرکوب نکردن غرائز به معنی آزاد گذاشتن میلها ، و آزاد گذاشتن میلها به معنی رفع تمام قیود و حدود و مقررات تفسیر شد . پس از آنکه قرنها علیه شهوت پرستی به عنوان امری منافی اخلاق و عامل بر هم زدن آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی و به عنوان نوعی انحراف و بیماری ، توصیه و تبلیغ شده بود ، یک باره ورق برگشت و صفحه عوض شد . فریادها بلند شد ، محدودیتها را بردارید تا ریشه مردم آزاری و کینهها و عداوتها کنده شود ، عفت را از میان بردارید ، تا دلها آرام بگیرد و نظم اجتماعی برقرار گردد
نتیجه چه شد ؟ از اول معلوم بود . آیا بیماریهای روانی معدوم شد ؟ آرامش روحی جای اضطراب و دلهره را گرفت ؟ خیر متأسفانه نتیجه معکوس بخشید ، بدبختی بر بدبختیهای پیشین افزود ، تا آنجا که بعضی از پیش قدمان آزادی جنسی که تیز هوشتربودند سخن خود را به صورت تفسیر و تأویل پس گرفتند
حقیقت این است که اشباع غریزه و سرکوب نکردن آن یک مطلب است ، و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر ،به عبارت دیگر " پرورش " دادن استعدادها غیر از " پر دادن " به هوسها و آرزوهای پایان ناپذیر است
اخلاق جنسی ( 6 ) انضباط جنسی ، غریزه عشق
دموکراسی در اخلاق
رشد شخصیت از نظر غریزه عشق
درباره اخلاق جنسی همان را میگوید که جهان امروز درباره اخلاق سیاسی و اخلاق اقتصادی پذیرفته است . اخلاق سیاسی به غریزه قدرت و برتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به حس افزون طلبی ، همچنانکه اخلاق جنسی مربوط است به غریزه جنسی ، از نظر لزوم آزادی از یک طرف و لزوم انضباط شدید از طرف دیگر هیچ تفاوتی میان این سه بخش اخلاق نیست ، معلوم نیست چرا طرفداران اخلاق نوین جنسی این گشاده دستیها را تنها درباره اخلاق جنسی جایز میشمارند ؟
رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی
چنانکه میدانیم فلاسفه از قدیم الایام برای عشق فصل مخصوصی باز کرده و به بررسی ماهیت آن پرداختهاندعشقی که مورد ستایش واقع شده و از غیر مقوله شهوت دانسته شده است تنها عشق الهی نیست ، حتی عشق انسان به انسان نیز در بعضی از اقسامش امری شریف و خارج از مقوله شهوت معرفی شده است .
نقطه مقابل این عده ، افرادی بوده و هستند که عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ هدف ، جز حدت و شدت غریزه جنسی نمیدانند
نظر دسته اول ، عشق تقسیماتی دارد ، یکی از اقسام آن عشق انسان به انسان است ولی از نظر دسته دوم عشق تقسیمات و اقسامی ندارد هرچه هست همان شهوت است و بس.
سعدی میگوید :
هر که عشق اندر او کمند انداخت بمراد ویش به باید ساخت
هر که عاشق نگشت ، مرد نشد نقره فائق نگشت تا نگداخت
لزوم اشباع غریزه جنسی کافی نیست که عشق را مجاز بشماریم ، همچنانکه اشباع غریزه جنسی برای پرورش این حالت نیمه معنوی کافی نیست و محرومیت از این موهبت ممکن است عوارضی داشته باشد که با اشباع حیوانی غریزه جنسی چاره پذیر نیست .
اسلام شهوت جنسی را پلید و خبیث نمی شمارد تا چه رسد به عشق که یگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است . اسلام محبت عمیق و صمیمی زوجین را به یکدیگر محترم شمرده و به آن توصیه کرده است و تدابیری به کار برده که این یگانگی و وحدت هر چه بیشتر و محکمتر باشد .
مطلب عمدهای که در اینجا هست رابطه عشق و عفت است . آیا عشق به مفهوم عالی و مفید خود در محیط های به اصطلاح آزاد ، بهتر رشد مییابد و یا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است ، محیط هائی که در آنجا زن به حال ابتذال در آمده است ، کشنده عشق عالی است ؟
اخلاق جنسی ( 7 ) عشق و عفت
و گفتیم عشق هم در غرب و هم در شرق از شهوت تفکیک شده و امر قابل ستایش و تقدیسی شناخته شده است ، ولی این ستایش و تقدیس آنطور که ما استنباط ردهایم از دو جنبه مختلف بوده است که قبلا توضیح داده شد . مطلب عمده در اینجا رابطه عشق و عفت است ، باید ببینیم این استعداد عالی و طبیعی در چه زمینه و شرائطی بهتر شکوفان میگردد ؟
مسئلهای که غیر قابل انکار است این است که محیط های باصطلاح آزاد مانع پیدایش عشقهای سوزان و عمیق است ، در این گونه محیط ها که زن به حال ابتذال رآمده است ، فقط زمینه برای پیدایش هوسهای آنی و موقتی و هر جائی و هرزه شدن قلبها فراهم است . این چنین محیطها ، محیط شهوت و هوس است نه محیط شق به مفهومی که فیلسوفان و جامعه شناسان آنرا محترم میشناسند ، یعنی آن چیزی که با فداکاری و از خود گذشتگی و سوز و گداز توأم است ، هشیار کننده است ، قوای نفسانی را در یک نقطه متمرکز میکند ، قوه خیال را پر و بال میدهد و معشوق را آنچنانکه میخواهد در ذهن خود رسم میکند نه آنچنانکه هست ، خلاق و آفریننده نبوغها و هنرها و ابتکارها و افکار عالی است
رشد تمدن است که به علت تأخیر انداختن ازدواج موجب میشود تا امیال جسمانی برآورده نشود و بدرون نگری و تخیل سوق داده شود و محبوب را در لباس رنگارنگی از تخیلات امیال نابرآورده جلوهگر سازد ؟
هم او میگوید : " امروز لباسهای سنگین فشارآور که مانند موانعی بودند از میان رفتهاند ، و دختر امروز خود را با جسارت تمام از دست لباسهای محترمانهای که مانع حمل بود رهانیده است ، دامنهای کوتاه بر همه جهانیان ه جز خیاطان نعمتی است و تنها عیبشان این است که قدرت تخیل مردان را ضعیفتر میکند و شایداگر مردان قوه تخیل نداشته باشند زنان نیز زیبا نباشند ! "
یادآوری دو نکته لازم است یکی اینکه تفکیک عشق از شهوت و اینکه عشق ، هم از لحاظ کیفیت ، هم از لحاظ هدف با شهوت حیوانی و جنسی مغایر است از آن جمله مسائل روحی است که با اصول ماتریالیستی سازگار نیست ، ولی به هر حال مورد قبول کسانی است که در مسائل روحی مادی فکر میکنند ، راسل یک جا اعتراف میکند که : میگوید : " عشق چیزی بالاتر از میل به روابط جنسی است " ( 1 ) . در جای دیگر میگوید : " عشق برای خود غایت و اصول و اخلاق خاصی دارد که بدبختانه تعالیم مسیحیت از یک طرف و عناد علیه اصول اخلاق جنسی که قسمتی از نسل جوان امروز طالب آنند ( و خود راسل آتش افروز این عناد است ! ) از طرف دیگر ، آنها را تحریف و واژگون میسازد
که پیوند زوجیت را یکی از نشانههای وجود خداوند حکیم علیم ذکر میکند ، با کلمه مودت و رحمت یاد میکند چنانکه میدانیم ، مودت و رحمت با شهوت و میل طبیعی فرق دارد ، میفرماید : " " ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا وجعل بینکم موده ورحمه "" . یعنی یکی از نشانههای خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است ، و میان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است . مولوی چه خوب این نکته را دریافته است آنجا که میگوید :
چزین للناس حق آراسته است زآنچه حق آراست کی تانندرست
چون پی یسکن الیهاش آفرید کی تواند آدم از حوا برید
ویل دورانت این صفا و صمیمیت را که پس از خاتمه شهوت نیز دوام پیدا میکند این طور توصیف میکند : " عشق به کمال خود نمی رسد مگر آنگاه که با حضور گرم و دلنشین خود تنهائی پیری و نزدیکی مرگ را ملایم سازد ، کسانیکه عشق را فقط میل و رغبت میدانند فقط به ریشه و ظاهر آن مینگرند ، روح عشق حتی هنگامی که اثری از جسم بجا نمانده باشد باقی خواهد بود . در این ایام آخر عمر که دلهای پیر از نو با هم میآمیزند ، با شگفتگی معنوی ، جسم گرسنه به کمال خود میرسد
همه اختلافی که میان این دو نوع عشق وجود دارد و یکی مشروط به هجران است و دیگری به وصال ، یکی از نوع ناآرامیکشش و شور است و دیگری از نوع آرامش و سکون ، در یک جهت مشترکند . هر دو گلهای با طراوتی میباشند که فقط در اجتماعاتی که بر آنها عفاف و تقوی حکومت میکنند میرویند و میشکفند محیطهای جنسی یا شبه اشتراکی جنسی نه قادرند عشق باصطلاح شاعرانه و رمانتیک به وجود آورند ، و نه می توانند در میان زوجین آنچنان صفا و رقت و صمیمیت و وحدتی که بدان اشاره شد به وجود آورند .